تبليغاتX

به حرمت باران, هر گونه کپی برداری, ولو دوستانه, مجاز نـیـسـت

بیا از عشق بگیم

87/04/30

گپ دوستانه

سلام جیگملای من

خوبین ؟؟؟؟؟؟


اومدم هم یه خبر خوب بهتون بدم

هم یه خبر بد

اول خبر خوب رو می گم

مشکلم که توی آپ پیش گفته بودم تا حدودی حل شد

و اوضاع داره بهتر هم می شه

یه روز که دلم خیلی شکسته بود و

ناراحت بودم

همینطور که نشسته بودم و

غصه می خوردم

یهو صدای اذان رو شنیدم

بعد دستامو رو به آسمون گرفتم

با همون دل شکسته از خدا کمک خواستم و

گفتم که اگه قسمت باشه مشکلم تا شب همون روز حل بشه

ولی

باور نکردنی بود

چون

مشکلم به شب نکشید و عصر همون روز

به طرز معجزه آسایی حل شد

خدا جون خیلی دوستت دارم

و اما خبر بد..

دوست ندارم ناراحتتون کنم ولی

چاره چیه

باید بگم

اگه نگم بعد پشت سرم می گین این نورا چقد بد جنس بود

همین جوری بی خداحافظی ول کردو رفت

آره درست فهمیدین

دارم می رم

البته نه برای همیشه


بازم بر می گردم

ولی شاید روزی که برگردم که دو باره یه دستی به این وبلاگ پکیده بکشم

دیگه هیچکدوم از شما دوستای خوبم نباشین

دلم برای همتون تنگ می شه

اینو بدونین که خیلی خیلی خیلی دوستتون دارم

و از همه ی کسانی که که با انتقاداتشون باعث پیشرفت من شدن

و کسانی که با تعریف هاشون به من انرجی می دادن (شرمنده کیبوردم اون

حرف رو نمی زنه مجبور شدم
انرجی رو این جوری بتایپم)متشکرم

قربون همه ی دلای شکستتون

به امید دیدار دوستان







14:52 | شکیناز_نورا |

87/04/22

تو نمی فهمی اندوه مرا

هیچ حرف دگری نیست که با تو بزنم

                        تو نمی فهمی اندوه مرا

چه بگوییم به تو ای رفته ز دست

شدم از مستی چشمان تو مست

                              شده ام سنگ پرست

مرگ بر آنکه دلش را به دل سنگ تو بست


                      تو نمی فهمی اندوه مرا

http://www.image-upload.net/files/871/m9bou0%5B1%5D.jpg


22:11 | شکیناز_نورا |

87/04/21

نمی دونم می دونین....

نمی خواستم دیگه این قضیه برام تکرار بشه ولی

نمی دونم چرا سرنوشت این طوری برام رقم خورده!

نمی دونم می دونین دارم راجع به چی حرف می زنم؟؟؟

دارم از دل شکسته ام می گم

دلی که قرار بود دیگه هرگز نشکنه ولی..

می گن این دنیا وفا نداره

دوست وفا نداره

همسر وفا نداره و

شاید ....

شاید باید گفت

 عشق هم وفا نداره

نمی دونم می دونین چه حالی داره

وقتی دلت رو به این خوش می کنی  که توی دنیای به این بزرگی

یکی هست که تو رو قده یه دنیا دوست داره ولی

چه حال بدیه که بدونی و بفهمی و کم کم شکت به یقین تبدیل بشه

کسی رو که دوست داری و فکر می کنی که دوستت داره

تو رو فقط برای سواستفاده می خواد

و همه ی اینا یه بازیه

بازی با احساساتت

با عواطفت

و همه ی وجودت

نمی دونم می دونین با این وضعیت اسفناک دیگه نمی شه ادامه داد

نمی دونم می دونین که شبا از غصه خوابم نمی بره

نمی دونم می دونین چشام دیگه اشکی برای ریختن نداره

نمی دونم می دونین ....

خدایا کمکم کن

 


13:53 | شکیناز_نورا |

87/04/21

نظرتون راجع به این عکس چیه؟؟؟؟؟؟


10:51 | شکیناز_نورا |

87/04/14

گپ دوستانه

سلام .سلامی به گرمی و درخشندگی خورشید داغ اهواز

سلام.سلامی به سبزی تمام سبزه های زیبای شمال و چالوس

سلام.سلامی به قشنگی آبیه آسمونا و آبیه اقیانوس ها

و سلامی به مهربونیه همه ی دلای شکسته ی مهربون

خوبین عزیزان دل؟؟؟

نمی دونم چطور باید از این همه اظهار مهر و محبتی که بعضی دوستان برای تولد من داشتند تشکر کنم

واقعا زبونم قاصر از سپاسگزاریه

(احیانا قاصر رو درست نوشتم ؟؟؟اگه اشتباه نوشتم لطفا درستش رو برام توی نظرات بنویسین.با تشکر مدیریت وبلاگ)

فقط می تونم بگم عزیزانم دوستتون دارم

از عسل جونم ممنونم که مدام استاتوس آیدیشو می زد(تولد نورا مبارک)

از امیر حسین عزیزم ممنونم که  توی چت روم بخاطر من آهنگ تولد می گذاشت

واز آقا حسین گل ممنونم که که هر روز با اومدنش به بلاگ منو خوشحال می کرد

و هدیه زیباشون که واقعا قابل توجه بود هر چند من به دلایلی هدیه رو نصفه نیمه گرفتم

و ممنونم از میثم عزیزم که برای تولدم یه کارت شارج برام خریدهر چند قرار بود 10 تا بخره

ولی خوب کندن همون یه دونه هم از این عزیز دوست داشتنی قنیمته!

(می دونم می دونم که شارج این جوری نوشته نمی شه ولی باور کنین کیبوردم نمی دونم چه مرگشه اون حرف رو نمی زنه به جاش ترجیح دادم (ج) بزنم تا مثلا شارز یا شارو یا .... بیخیال)

همین جا تا یادم نرفته هم بگم که یه معذرت خواهی هم به آقا اسحاق گل بدهکارم بخاطر اشتباه نوشتن اسم بلاگ ایشون

 (ممنونم از یاد آوریت آقا اسحاق همون موقع که گوشزد کردی درستش کردم)

لابد می گین این مدیریت وبلاگ عجب آدم بی سوادیه!!! بابا خوب اول یه کلاس نهضت سواد آموزی می رفتی بعد وبلاگ می زدی (حالا چه عجله ای بود)

بگذریم.....

این ماه تولد عزیز دلمه

عزیزم تولدت رو صمیمانه بهت تبریک می گم

و بخاطر هدیه ایی که واقعا منو باهاش سوپرایز کردی ازت تشکر می کنم بوس بوس

یه سوپرایز برای علاقه مندان

می تونین به قسمت آرشیو مراجعه کنین (سمت راست)

و با نورا بیشتر آشنا بشین

فقط تروخدا خجالت زدم نکنین من خجالتی تر از این حرفام!

امید وارم که از مطالب استفاده ی لازم رو ببرین

با آرزوی بهترین ها برای عزیزان دلم

تا سلامی دیگر بدرود


21:1 | شکیناز_نورا |

87/04/14

مامانی روزت مبارک

دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم 

 دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم

دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم

دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم

 دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم

                                 روزت مبارک مامانی!!!

I LOVE YOU خیلی زیاد!!!                                              به چشماتم خیلی میاد!!!!

 

                                  این جمله ی منه!!!

 

 

دوثط دارم دوثت دارم دوزت دارم دوزط دارم I LOVE YOU

خلاصه همه جوره دوستت دارم مامانی!!!!!


20:19 | شکیناز_نورا |

87/04/14

دوست دارین عزیز دلتون رو چی صدا کنین؟؟؟

تا به حال به این فکر کرده بودین :

که ما چقدر برای صدا زدن کسی که دوستش داریم خودمونو لوس می کنیم و از القابی استفاده می کنیم که شاید بیشتر برای جلب توجه طرف مقابل باشه تا عزیز کردن طرف.

من خودم به شخصه آدمی هستم که از این القاب مثلا دوست داشتنی استفاده می کنم و یا اینکه اسم طرف رو می زنم داغون می کنم و این جوری مثلا حس صمیمیت بیشتری رو به وجود میارم .

مثلا اگه میلاد باشه می گم میلی!!!

اگه مجتبی باشه می گم مجی!!!

اگه تقی باشه می گم تقی!!!( ببخشید این مثال آخر انگار اشتباه در رفت)

سوتفاهم نشه!!! اینا فقط در حد مثال بود وگرنه من و این آقایون هیچ سنمی با هم نداریم

(احیانا سنم رو درست نوشتم؟!)

آخه یعنی چی که عزیز دلت رو صدا می زنی:

پفک نمکیه من!!!!

واقعا مسخره نیست؟؟؟

خوب یهو بگو (تمر هندیه من ! یا بگو تخم مرغ شانسیه من !)

بابا قباحت داره والله

فکر نکنین دارم چاخان می کنم ها اینا همه نمونه های بارز و حقیقیه.

به نمونه های مسخره ی دیگه توجه کنین:

جیگر من!!!

خوب یهو بگو(کلیه ی من یا روده ی من اصلا چطوره بگی بیضه ی من(ببخشید مثل اینکه اینجا یه مقدار بی ادبی شد!!!)

نفس من!!!

(خوب حالا که این طوره منم دماغت رو می گیرم تا نفست از یه جای دیگه ات بزنه بیرون! تا تو باشی دیگه به عزیزت نگی نفس!!)

ستاره ی شب من!

(آهان پس بگو همینو بگو منو فقط واسه شبت می خوای؟؟؟ حالا بگو ببینم روزا با کی هستی هان؟؟؟ ستاره ی روزت کیه؟؟؟)

مثل اینکه این مطلب یه مقدار زیادی لوس شد پس به همین جا ختم اش می کنم!

راستی شما عزیز دلتون رو چی صدا می کنین؟؟؟


19:51 | شکیناز_نورا |

87/04/14

چه خبر از چت؟؟؟

+سلام خوبین؟؟؟

+buzz!!!

+buzz!!!

+چرا جواب نمی دین؟؟؟

+buzz

+بابا کار مهمی باهاتون دارم جواب بدین دیگه!

+buzz!!!

+buzz!!!

*جانم؟؟؟

+چه عجب! دیگه داشتم می رفتم

*خوب به سلامت(بای)

+صبر کن بابا شوخی هم حالیت نیس

*هوووووو درست صحبت کن خودت نفهمی!!!

+مگه من گفتم نفهم؟؟؟من کی بی احترامی کردم؟؟؟

*خو حالا بنال بینیم چی می گی حوصله ندارم اعصابم ندارم ناهارم نداریم دارم میمیرم از گرسنگی

+خو بیا منو بخور جییییییییگر

*کار مهمت همین بود آره؟؟؟بای

+نه چقد ناز نازویی تو!!! چرا زود ناراحت می شی دارم باهات شوخی می کنم.

*یعنی چی آقا مگه من با شما شوخی دارم؟؟؟ مگه خودت خواهر مادر نداری که با دختر مردم شوخی می کنی؟؟!!

+ای بابا خانم چرا وارد مسائل سیاسی فرهنگی تخمی تخیلی می شی؟؟؟

*خوب حالا می گی چیکار داری یا نه؟کارتو بگو دیگه کلی کار رو سرم ریخته هنوز هیچ کاری هم نکردم

+خوب خانم مگه مجبوری با این همه مشغله ی کاری بیای چت اصلا دختر مردمو چه به چت!!!

*حالا که این طور شد پس بای

+ووووو بابامو در آوردی با این بای دادنت

*خاک بر سر بی ادبت

+خوشت اومد؟؟؟ خو اگه دوست داری تا بازم برات رو کنم؟ هان؟؟؟

*خجالت بکش پسره ی بی ادبه بی فرهنگ یکم حیا کن

+اولا که حیا مال دختره نه پسر می گن دختر حیا کن من نشنیدم تا حالا بگن پسر حیا کن. بعدشم تو خودت خندیدی من گفتم لابد خوشت اومده!!!

*نه خیر خوشم نیومد اصلا من که به جمله ی تو نخندیدم

+پس احتمالا ناراحتیه روانی چیزی داری که خود به خود می خندی احیانا

*بای

+بابا با تو که نبودم با خودم بودم گفتم من ناراحتی روانی چیزی دارم خود به خود می خندم یکمی جای فعل و فاعل رو قاطی کردم خوبه؟؟؟

*آره حالا شدی یه پسر خوب. به قول معروف حالا ماه شدی

+خوب حالا که ماه شدم پس ASL PLZ

*بای

+قهر نکن بابا منظورم از ASL PLZ چیز بدی نیست که منظورم این بود که (A)عزیزم (S)صورت و (L)لوپت و (P)پیشونیت و (L)لباتو (Z)زیگزاک بخورم!!!؟؟؟

*آهان !! خوب بعدش؟؟؟

+بعدش اگه اجازه بدی جاهای دیگه هم.....

*buzz

*ادامه نده وگرنه همچین می زنم تو سرت که صدای جیر جیرک بدی ها

+خوب بابا ادامه نمی دم تو فقط بای نده

*ok اگه پسر خوبی باشی بای نمی دم

+آهان مثلا می خوای بگی خودت خیلی مودبی؟!! بابا بی خیال انقدر ادای بچه مثبتا رو در نیار!!ما خودمون این کاره ایم!!!

*نه من مودب نیستم ولی با کسی هم که نمی شناسمش وارد مسائل خصوصی نمی شم!!

+خوب بابا من که می گم بیا آشنا بشیم تو هی می گی بای

*آشنا بشیم که چی بشه؟؟؟

+که وارد همون مسائل بشیم دیگه!!!

*می خوام صد سال آشنا نشیم اگه بخاطر اون چیزاس

+خوب پس آشنا بشیم که چی بشه؟؟؟

*اصلا کی گفته که ما باید آشنا بشیم؟؟؟

+نمی دونم والله اصلا تو چه گیری دادی به آشنا شدن

*من به گور بابام خندیدم !! چرا چرت می گی؟!

+نزن زیرش دیگه تو نبودی گفتی آشنا بسیم ؟؟ هان؟!!

*برو بابا حالت خوش نیس

+نه اتفاقا من حالم خوبه ولی u مثل اینکه گرسنگی خیلی به مغزت فشار آورده

*هه هه هه فکر می کنی خیلی با نمکی!!!

+u از کجا می دونی که من با نمکم ؟؟ بابا حالا من یه تعارف زدم گفتم گرسنته بیا منو بخور تو چرا راس راستی جدی گرفتی!!؟؟؟

*خوب می خواستی تعارف نزنی

+می بینم که منو خوردیو عقلت سر جاش اومده و داری کم کم راه می افتی

*دیگه واقعا داری حوصلمو سر می بری ها

+هی زد حال بزن باشه اصلا تو چیزی به جز حال گیری هم بلدی؟؟؟

*کارتو بگو دیگه

+باشه حالا که انقدر اصرار می کنی می گم من که طاقت ندارم ببینم کسی انقدر ازم خواهش می کنه بعد من روشو زمین بندازم (مثل بعضی ها نیستیم)

*بعضی ها منظورت کیه؟؟؟

+منظورم دختر همسایمون بود هویج!!!

*هویج با کی بودی ؟؟؟ هان؟؟؟

+با gf ام بودم شلغم!!!

*دیگه داری شورشو در میا ری ها !! به من می گی شلغم؟؟؟

+نه بابا آخه نو کجات شبیه شلغمه!! شلغم به این سفیدی تو بیشتر شبیه بادمجونی

*حالا که این طور شد تو هم کدویی خوب شد؟؟؟!!

+اتفاقا خوب اشاره ایی کردی من از نوع کدو تنبل هستم !! آخه گشاد تر از من وجود نداره

*کم هم که نمیاری ما شا لله!!!

+دور از جونم خانم چرا فحش می دی؟؟؟!

to be continue                             

 


17:3 | شکیناز_نورا |

87/04/14

خاطره از عشقم

صبح بود ساعت 7 . ماشالله چقدر سحر خیز شده بودم. (اینم از جاذبه های عشقه دیگه)

دلم می خواست به اولین کسی که صبح بخیر می گم اون باشه حتی میلی به خوردن صبحانه هم نداشتم

اول باید مطمئن می شدم که اون صبحانه خورده بعد اگه اون ازم می خواست منم صبحانه می خوردم.

رفتم توی اتاقمو کامپیوتر رو روشن کردم و آن شدم ولی فلانی هنوز نیومده بود!

حدس زدم که هنوز خواب باشه. ترجیح می دادم به انتظارش بشینم و موزیک گوش کنم و توی سایت ها سرک بکشم تا اینکه برم چت روم و یا حتی با ادد لیست بچتم.

اون روزا خیلی روحیه ی لطیفی داشتم و همه ی وجودم پر از عشق بود به قول معروف عشق چشامو کور کرده بود.

ساعت تقریبا 9 شده بود ولی فلانی هنوز نیو مده بود کم کم حوصله ام داشت سر می رفت و کمی هم گرسنه شده بودم.

با وجود این بازم مصرانه منتظر اومدنش بودم!

بعد دل شوره گرفتم کمی نگران شده بودم که

نکنه اتفاقی افتاده ؟ نکنه چیزی شده ؟

ساعت داشت همین طور جلو می رفت و فلانی هنوز نیو مده بود.

دو باره دل شوره گرفتم . این بار حس بدی داشتم خیال های الکی پیش خودم بافتم (نکنه با کس دیگه ایی دوست شده باشه نکنه دیگه منو دوست نداشته باشه نکنه....)

ساعت 11 شده بود دیگه داشت ظهر می شد و من همچنان منتظر بودم گرسنگی دیگه بد جوری داشت آزارم می داد آی دیشو باز کردم و کلی آف براش گذاشتم کلی شعرای عاشقونه و حرفای رمانتیک و اینکه چقدر دوست داشتم از صبح زود که بیدار شده بودم رو با اون سر کنم ....

ساعت شد 12

دیگه نه حس بدی داشتم و نه حتی نگران بودم.

عصبی بودم خیلی عصبی از این همه انتظار بیهوده

از اینکه این همه عشقو دارم خرج کی می کنم؟

آیا اون واقعا لیاقت این همه عشقو داره؟

دیگه خسته شده بودم و می خواستم برم. توی دلم کلی بد و بیراه می گفتم. جلوی چشام سیاهی می رفت.هم گرسنگی بهم فشار آورده بود هم عصبانی بودم از دست خودم و از دست اون و از دست این روزگار و ....

مثل دیوونه ها شده بودم دلم می خواست داد بزنم تا کمی تخلیه ی روحی بشم ولی نمی شد..

همین که خواستم برم آی دی طرف روشن شد.

فورا پی ام دادم :کجا بودی؟؟؟

گفت: سلام

جواب سلامش رو ندادم.

دو باره گفتم: کجا بودی؟؟؟

گفت : خوبی عزیزم؟؟؟

گفتم: کجا بودی ی ی ی ی ی ی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟چرا انقدر دیر اومدی؟؟؟؟می دونی از کی تا الان منتظرم؟؟؟؟هان؟؟؟

گفت: خواب بودم.

چشام داشت از حدقه می زد بیرون. باورم نمی شد انقدر ساده و راحت گفت خواب بودم.اشکام از شدت ناراحتی بی اختیار تند تند سرازیر شدندو تازه فهمیدم که فلانی واقعا لیاقت این همه عشقو نداره .

گفتم: به همین راحتی؟؟؟؟ خواب بودی؟؟؟ همین؟؟؟ یعنی تو واقعا نمی دونستی که من به خاطر تو صبح زود میام؟؟؟تو که می دونی من شبها نمی تونم تا دیر وقت بمونم به جاش صبح زود میام که با تو باشم فقط به خاطر تو اون وقت تو تا این موقع می گیری می خوابی ؟؟؟یعنی انقدر برات بی اهمیتم؟؟؟واقعا ممنونم از این همه وقتی که صرف مثلا عشقت می کنی!!! البته اگه واقعا عشقی برای تو باشه چون با این کارت ثابت کردی که بویی از عشق و عاشقی نبردی. متاسفم برای خودم ...

همینطور پشت سر هم می گفتم و اصلا اجازه نمی دادم که حتی بخواد قانعم کنه چون به نظرم هیچی نمی تونست راضیم کنه .

گفت: تو که می دونی من شبها خوابم نمی بره با دوستام تا صبح بیدارم خوب می گی چیکار کنم ؟ باور کن تو هم اگه مثل من شب ها تا دیر وقت بیدار بودی نمی تونستی زودتر از این موقعی که من اومدم بیدار بشی.

گفتم: جوابت خیلی مسخره اس !!!و اصلا قانع کننده نیست. یعنی تو حاضر نیستی به خاطر من دست از این شب زنده داری هات و خوش گذرونی های دیر وقتت و رفیق بازی هات بر داری ؟؟؟ پس این چه جور عشقیه؟؟؟

گفت: عزیزم تو بگو من چیکار کنم من همون کار رو می کنم خوبه؟؟؟ بخدا دیگه عادت کردم شبها اصلا خوابم نمی بره .

گفتم : بسه !!! بس کن . وسعت عشقت برام ثابت شد . من موندم واقعا تو این همه عشقو عاطفه رو از کجا آوردی دیگه تموم همه چی دیگه تموم شد نمی خوام حتی برام توضیح بدی چون هیچی نمی تونه علت اینکارتو توجیح کنه ....

دعوتم کرد کنفرانس که باهام حرف بزنه می دونست که اگه صداشو بشنوم آروم می شم و عصبانیتم فروکش می کنه .

دعوت رو رد کردم انقدر از دستش عصبانی بودم که حتی نمی تونستم حرف بزنم .

گفت: بیا بذار حرفم رو بزنم قانع می شی.

گفتم: نه.

گفت: تروخدا جون مامانت که خیلی برات عزیزه بیا .

اینو که گفت نتونستم دیگه رد کنم و رفتم کنفرانس.

وقتی گفت سلام همه چی از یادم رفت انگار که اصلا هیچ اتفاقی نیافتاده بود و همه چی از یادم رفت.

منم گفتم سلام عزیزم.

داشت گریه می کرد و با هق هق حرف می زد هر چی که به ذهنش می رسید می گفت تا بتونه منو آروم کنه :اصلا هر چی تو بگی عزیزم تو می گی دیگه شبها من بیدار نمونم خوب منم می گم باشه می گی صبح ها زود بیام می گم باشه می گی دیگه با رفیقات نباش می گم باشه دیگه چی می خوای عزیزم هر چی بگی قبول می کنم هر چی دوست داری بگو من می گم چشم باور کن همون کارو می کنم قسم می خورم .

گفتم : من ازت هیچی نمی خوام فقط گریه نکن چون طاقت دیدن ناراحتیتو ندارم اصلا من چیزی جز راحتیه تو نمی خوام اگه من می گم شبها بیدار نمون برا اینه که می خوام روزا با من بیشتر باشی اینم از خود خواهیه منه.

گفت : نه من خودخواهم که شبها بیدار می مونم و وقتم رو برای هر کسی می گذارم به جز تو از این به بعد همه ی وقت من مال تو.

گفتم: حالا شدی یه عشق واقعی.

خیلی خوشحال شده بودم و از خوشحالی توی پوست خودم نمی گنجیدم .

لابد حالا می گین آخی چه عشقولانه!!!

چقدر داستان عشقشون قشنگ تموم شد ولی

این حرف فلانی فقط واسه 2 روز بود .

بعد از 2 روز دوباره شد همون آش و همون کاسه و این برنامه مدام هر چند وقت یکبار تکرار می شد!!!

می گن مردا همه سر و ته یه کرباسن!!! خوب فلانی هم از این قضیه مستثنی نبود دیگه.

 

 


13:33 | شکیناز_نورا |